برچسب:
نویسنده: بنیامین شمس
تو،
نه دوری تا انتظارت کشم
و نه نزدیکی، تا دیدارت كنم
و نه از آن منی،
تا قلبام آرام گیرد
و نه من، محروم از توام
تا فراموشات کنم
تو در میانهی همه چیزی..
برچسب:
نویسنده: بنیامین شمس
برچسب:
نویسنده: بنیامین شمس
از به دوش کشیدن من خسته شدی
سنگین بودم
از دست هایم خسته شدی
واز چشم هایم
و از سایه ام
حرف هایم تند و آتشین بودند
روزی می آید..ناگهان روزی می آید
که سنگینی رد پاهایم را
در درونت حس کنی
رد پاهایی که دور می شوند
و این سنگینی از هر چیزی طاقت فرسا تر خواهد بود
برچسب:
نویسنده: بنیامین شمس
دارد پاییز می رسد
انار نیستم
که برسم به دست هایِ تو
برگم !
پُر از
اضطرابِ افتادن...
برچسب:
نویسنده: بنیامین شمس
ما را ز منع عقل مترسان و می بیار
کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست
از چشم خود بپرس که ما را که میکشد
جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست
برچسب:
نویسنده: بنیامین شمس
گفته بودم؛
فراموشی زمان میخواهد..
اشتباه بود
فراموشی زمان نمیخواهد
فراموشی دل میخواست
که آن هم پیش تو ماند
برچسب:
نویسنده: بنیامین شمس